اینجا باید دو تا کار انجام بدید:
1- فهرستی از ویژگی های شخصیتی مشتری درست کنید
2- محتوا رو بر اساس سفر مشتری برنامه ریزی کنید.
 همه برنامه های توسعه محتوا باید با تهیه فهرستی از ویژگی های شخصیتی مشتری شروع بشن. وقتی همچین فهرستی داشته باشید میتونید مخاطب هدفتونو کشف کنید و در نتیجه عنوان هایی براش بنویسید که بیشتر علاقه داشته باشه. از خودتون این سوالها رو بپرسید:
مشتری ایده آل و مورد نظر من کیه؟
چه سوالها، نقطه نظرات و نقدهایی میتونه داشته باشه؟
چی باعث میشه تصمیمش برای خرید جدی تر بشه؟
چه اطلاعاتی نیاز داره داشته باشه که محتوای من میتونه بهش اون اطلاعات رو بده؟
 قدم بعدی اینه که برای محتواتون طبق سفری که یک کاربر از خواندن محتوای سایت تا تبدیل شدن به خریدار طی میکنه نقشه بکشید. در هر مرحله از خرید مناسبترین محتوا رو قرار بدید. اینطوری میتونید استفاده از محتواتونو به حداکثر برسونید و خلایی رو که باید پر کنید کشف کنید. برای این کار باید به نکات زیر دقت کنید:
نقشه چرخه فروشتونو بکشید. معمولا هم به این صورته: آشنایی، علاقه، ارزیابی، در نظر گرفتن، پذیرش و خرید.
برای اینکه بهتر بتونید فرایند نقشه برداری رو ببینید و دنبال کنید، یه جدول درست کنید.
محتوای موجودتونو بر اساس سه عامل ارزیابی و ویرایش کنید: اینکه چه گروهی از مخاطبان رو هدف قرار داده، چه نیازی رو برآورده میکنه و برای چه مرحله ای از چرخه خریده؟
هر جا که محتوا اجازه میده، با ارجاع خواننده به محتوای قبلی، یه جریان پیش رونده بوجود بیارید.
شاید بپرسید چرا با این مسئله کارو شروع کنیم؟
سفر خرید یه تجربه است و ما همیشه هدفمون اینه که تجربه خوبی برای مشتری بوجود بیاریم. باید برای این تجربه تو هر نقطه تماس و کانال تعامل با برندتون برنامه ریزی کنید.
این مرحله کمک میکنه جاهایی رو که تجربه مشتری بهینه نشده رو شناسایی و مشکل رو رفع کنید. کمک میکنه بدونید چرا، چطور و کجا مشتری ها میخوان تعامل داشته باشن.
 مثلا شاید یه مشتری تو آخرین مراحل خرید بخواد ببینه چقدر میتونه وام مسکن بگیره اما تو مراحل اولیه که مشتری تازه با فروشگاه آشنا شده فقط میخواد سرگرم بشه و اطلاعات کسب کنه.

  • شروع یک بحث مناسب

حالا طرف صحبتتونو میشناسید و میدونید تو هر مرحله از چرخه خرید چه محتوایی بکار ببرید. حالا وقتش رسیده که با هدف گرفتن نقاط مختلف ارتباط بین خریدار و فروشنده، محتواتونو مرتبط و جالب کنید.
 از نقطه نظر سازمانی، محتوای استاتیک میتونه هدفشو پیش ببره. سریع و مؤثره و کنترلش راحته. میتونه برای پلتفرم های مختلفی بکار بره و برای صنایع دقیق و تحت کنترل مثل حوزه سلامت و حوزه قضا مناسبه. فقط یه مشکل داره: محتوای استاتیک تجربه استاتیکی (یکنواخت و غیرپویا) خلق میکنه و حوصله مخاطب رو سر میبره.
 مشتریها باید بتونن بحث کنن، این بحث ها وادارشون میکنه که باز هم به سایت سر بزنن و پیگیری کنن. مردم دوست دارن گزارشها رو ببینن و یه نگاه فوری از دور داشته باشن. اگه همچین چیزی اتفاق بیفته دیگه شانستوو برای درگیر کردن مخاطب از دست دادید.
 راه حلش اینه که محتوای دینامیک و پویاتری انتخاب کنید، مثل اینفوگرافی های دینامیک، پرسش و پاسخ، برنامه های محاسبه (برای قسط وام های بانکی، محاسبه برگشت سرمایه و غیره)، نظرات وبلاگ و مصاحبه. البته بازی و گالری تصاویر و وبینار و دکمه های فالو و محتوای شبکه های اجتماعی که میتونن به اشتراک گذاشته بشن و لایک بخورن هم جزوشون به حساب میان.
این نوع محتوا بیشتر حالت تعاملی هستن و میتونن به سمت بحث پیش برن و نهایتا نرخ تبدیل سایت رو افزایش بدن.
تو یه تحقیقی که اخیرا در مورد بازاریابی محتوا انجام شده، بیش از 755% از پاسخ دهنده ها گفتن امسال میخواستن بیشتر از محتوای تعاملی استفاده کنند. استفاده مؤثر از محتوای تعاملی در کنار شخصی سازی کمک می کنه مشتری ها فقط چیزی رو که براشون جذابه ببینن و با محتوا درگیر شن که در نتیجه وارد مرحله بعد قیف فروش خواهند شد.
 اینجا اون جمله معروف رو باید عملی کنید که میگه: چیزی رو بهشون بگید که دوست دارن بشنون نه چیزی که خودتون میخواهید بگید.